سکوت و اعتراض مرجعیت نسبت به تحولات سیاسی (1357-1342)

سکوت و اعتراض مرجعیت نسبت به تحولات سیاسی (1357-1342)

از نظر یرواندآبراهامیان در کتاب «ایران بین دو انقلاب» در سال‌های پس از قیام خرداد ۱۳۴۲، سه جریان متغیر و متداخل ولی قابل تشخیص، در بین روحانیت وجود داشت.

جریان نخست: این جریان – که شاید بزرگ‌ترین جریان بود – از علما و روحانیون محتاط غیرسیاسی تشکیل می‌‌شد. اعضای این جریان با رهبری آیت‌ﷲ سید ابوالقاسم خویی، آیت‌ﷲ سید احمد خوانساری و آیت‌ﷲ سید شهاب‌الدین نجفی مرعشی اعتقاد داشتند که روحانیت باید از کار سیاسی دوری گزیند و به مسائل معنوی، تبلیغ کلام خداوند، تحصیل در حوزه‌ها و آموزش علمای نسل آینده بپردازد. با این همه، اینان با وجود برکنار بودن از سیاست، از بی‌میلی مقامات دولتی در جلوگیری از آن‌چه انحطاط فزاینده اخلاق عمومی قلمداد می‌کردند، ناراحت بودند و به همین دلیل در سال ۱۳۵۶ به نهضت اسلامی پیوستند. البته این طیف از علما در سال‌های بعد از انقلاب در زمینه قانون اساسی و نحوه اداره کشور دیدگاه‌های متفاوتی نیز داشتند.

جریان دوم: این جریان که می‌توان آن را روحانیون مخالف میانه‌رو نامید، توسط آیت‌ﷲ سید محمدرضا گلپایگانی، آیت‌ﷲ محمدهادی میلانی (در مشهد) و مهم‌تر از همه آیت‌ﷲ سید کاظم شریعتمداری رهبری می‌شد. مهم‌ترین ویژگی میانه‌رو‌ها این بود که آن‌ها خواستار سرنگونی سلطنت نبودند؛ بلکه خواهان اجرای کامل قانون اساسی مشروطه بودند. برخی از این روحانیان سر‌شناس در سال‌های بعد از انقلاب نیز با روحانیت انقلابی اختلاف نظر پیدا کردند.

جریان سوم: جریان سوم، روحانیون مخالفت تندرو بودند که پس از تبعید آیت‌ﷲ سید روح‌ﷲ خمینی به عراق، شبکه‌ای مخفی و غیررسمی در ایران به راه انداختند. اعضای این جریان برخلاف اعضای جریان دوم، هیچ‌گونه ارتباطی با حکومت نداشتند. رهبر این جریان یعنی آیت‌ﷲ خمینی، آَشکارا از رژیم پهلوی انتقاد می‌کرد و مؤمنان را به سرنگونی آن فرا می‌خواند. برخلاف جریان دوم، هدف آیت‌ﷲ خمینی، نه برقراری دوباره سلطنت مشروطه، بلکه ایجاد شکل جدید حکومت اسلامی بود که آن را رسماً در سال ۱۳۴۸ در مسجد شیخ مرتضی انصاری (نجف) طی ۱۳ جلسه درس فقه بیان کرد. او در همین مسجد برای نخستین بار از «انقلاب سیاسی» نام برد و برخلاف جریان دوم آن‌چه می‌خواست نه اصلاحات، بلکه براندازی سلطنت از طریق یک انقلاب مردمی بود. باز هم به گفته‌ی آبراهامیان برخلاف جریان دوم، آیت‌ﷲ خمینی، خواهان حکومتی آرمانی بود که در آن علما و مراجع بر آن نظارت عالیه داشته باشند؛ در حالی‌که آیت‌ﷲ شریعتمداری وظیفه‌ی علما را حفظ شریعت و امت در برابر دولت بالذات فاسد می‌دانست.

 

رسول جعفریان نیز در کتاب «جریان­‌ها و سازمان­های مذهبی- سیاسی ایران» سه گرایش سیاسی را برای  روحانیون پس از دهه چهل برمی‌شمارد:

گرایش نخست: گرایشی که از دخالت در سیاست پرهیز داشت و تنها در پاره‌ای از اوقات و بنا به دلایلی برای پادرمیانی یا چیزی شبیه به آن ممکن بود به نوعی حرکت سیاسی دست بزند. نمونه معمول آن در این دوره آیت‌ﷲ سید احمد خوانساری بود که همانند آیت‌ﷲ بروجردی از تکرار تجربه تلخ مشروطه نگران بود. آیت‌ﷲ منتظری در خاطرات خود می‌گوید که وی ولایت فقیه را قبول نداشت و به همین دلیل معتقد بود که باید دستگاه را نصیحت کرد؛ ولی نباید با آن درگیر شد. خوانساری همانند محمدتقی فلسفی و برخی دیگر از موجهینِ علما در برخی ادوار، روابطشان با حکومت خوب بود و نقش واسطه را میان زندانیان سیاسی روحانی با حکومت ایفا می‌کردند. از آن سو، رژیم پهلوی هم تلاش می‌کند تا روابط خود را با این افراد حفظ کند و از طریق آن‌ها بر نیروهای تندرو روحانی کنترل داشته باشند. از نظر جعفریان، رهبران انجمن حجتیه نیز به لحاظ فکری یا از روی تقیه، همین‌گونه می‌اندیشیدند و بر این باور بودند که حکومت را اساساً نمی‌توان به غیرمعصوم سپرد. رویکرد تاریخی مرجعیت در روزگار پس از مشروطیت نیز چنین اقتضایی داشت.

گرایش دوم: روحانیون میانه‌رو بود که در عین مخالفت با پهلوی و مظاهر فساد آن، حاضر به ورود به یک مبارزه قهرآمیز و تند نبودند. آیات عظام سید محمدرضا گلپایگانی، محمدکاظم شریعتمداری و شهاب‌الدین نجفی مرعشی از این جمله بودند. آیت‌ﷲ شریعتمداری حتی تا تیرماه ۱۳۵۷ درخواستش از رژیم پهلوی، چیزی بیش‌تر از برگزاری انتخابات آزاد نبود و حتی علاقه‌مند بود که آیت‌ﷲ خمینی را از گفتن «شاه باید برود» منصرف کند. این در حالی بود که آیت‌ﷲ گلپایگانی، مواضع مثبت زیادی در سال‌های تبعید امام خمینی، نسبت به نهضت اسلامی داشت؛ وی پس از دستگیری امام در سال ۱۳۴۲، بیانیه‌ی تندی علیه دولت صادر کرد و در سال‌های تبعید امام نیز مخالفت‌های وی کمابیش ادامه داشت؛ فعالیت‌های او را می‌توان در کتاب «زندگی‌نامه آیت‌ﷲ گلپایگانی» مشاهده کرد. قطعاً بنا به همین اختلاف در رویه بود که رژیم پهلوی تلاش کرد آیت‌ﷲ شریعتمداری را بر آیت‌ﷲ گلپایگانی ترجیح دهد. این امر علاوه بر ایجاد اختلاف میان مراجع، به‌نوعی ترجیح یک روش بر روش دیگر بود.

گرایش سوم: این گرایش شامل آیت‌ﷲ خمینی و یاران او بود. گرچه وی در بدو مخالفت‌های خود با دولت، خواستار اجرای قانون اساسی مشروطه می‌شد – و فرا‌تر از آن دعوی دیگر نداشت – اما با تدریس درس‌های مربوط به ولایت فقیه در اواخر سال ۱۳۴۸ در عراق، عملاً به‌دنبال سرنگونی رژیم سلطنت پهلوی و برپایی دولتی اسلامی در ایران بود. علی‌رغم نفوذ دو گرایش نخست، این گرایش سوم بود که در اواسط دهه پنجاه بر حوزه علمیه قم سیطره یافت و توانست کلیه حوزه – به‌ویژه گرایش دوم – را تحت هدایت خود قرار دهد.

به‌نظر می‌رسد برای فهم دقیق تاریخ معاصر ایران و خصوصاً اندیشه‌های مربوط به روحانیت، باید به منابع متنوع و غیرهمفکر مراجعه کرد تا به دیدگاهی نزدیک به واقعیت دست یافت.

نقدی بر روایت آبراهامیان و جعفریان

یرواند آبراهامیان و رسول جعفریان کوشیده‌اند تا میان رفتارهای سیاسی سه نحله از مراجع تفکیک قائل شوند؛ در حالی‌که رویکرد سیاسی فقها پس از درگذشت آیت‌ﷲ بروجردی، بر نهج واحدی نبود؛ زمانی با اقتدار کامل در مقابل حاکمیت پهلوی قد علم می‌کردند و هنگامه‌ای می‌رسید که به کنج عزلت و سکوت می‌خزیدند. این عدم ثبات سیاسی به ما می‌گوید که نمی‌توان این مراجع بزرگوار را در تقسیم‌بندی دقیقی جای داد و تا رسیدن به ثبات سیاسی و رفتارهای منسجم در این وادی، راه بسیاری در پیش است. در این نوشتار مختصراً به چند نمونه از تغیر در رفتار سیاسی مراجع عصر پهلوی اشاره می‌کنیم.

پس از درگذشت آیت‌ﷲ‌العظمی بروجردی بود که سیدابوالقاسم کاشانی در مجلس ختم زعیم شیعیان بر منبر رفت و گفت: «باید کسی که پس از بروجردی عَلَم اسلام را در دست می‌گیرد، به تمام شیعیان تعهد بدهد که وارد سیاست شود».(خاطرات مهدی حائری یزدی، ص۹۴.) پس از آیت‌ﷲ بروجردی گویی زمانه‌ای فرا رسیده بود که فقیهان می‌باید با سیاست دست و پنجه نرم می‌کردند. در این میان اما، هرکدام از مراجع عظام راهی را برگزیدند. به‌نظر می‌رسد که رفتارهای سیاسی مرجعیت در این موعد از تاریخ، چندان بر اساس اسلوب و معیارهای مشخص و دقیق قابل ارزیابی نیست.

ابراهامیان و جعفریان کوشیده اند تا میان رفتارهای سیاسی سه نحله از مراجع تفکیک قائل شوند؛ سید احمد خوانساری را فقیهی دانسته‌اند که در امور سیاسی سکوت پیشه کرده بود؛ سید ابوالقاسم خویی به امور معنوی می‌پرداخت و شهاب‌الدین مرعشی از سیاست پای پس کشیده بود. آبراهامیان، آیت‌ﷲ مرعشی را در عِداد علمای محتاط غیرسیاسی می‌داند و جعفریان، وی را از علمای معترض برمی‌شمارد. بنابراین تقسیم‌بندی مراجع در این برهه از تاریخ (از زمان فوت آیت‌ﷲ بروجردی تا پیروزی انقلاب اسلامی) آن‌هم براساس معیارهای دقیق، به‌نظر عملی ناممکن می‌رسد.

آیت‌ﷲ سید محسن حکیم

آیت‌ﷲ سید محسن حکیم از جمله مراجعی بود که پس از مرحوم بروجردی به مرتبه زعامت رسید. وی در عراق با حاکمیت بعثی مواجه بود. به‌نظر می‌رسد وی از مدافعان شاه پهلوی بوده است؛ اما رفتارهای سیاسی وی به‌گونه‌ای است که می‌توان گاه او را محتاط سیاسی نامید، گاه انقلابی و بعضاً دارای مشی میانه. وی در نخستین دیدارش با امام خمینی گفته بود ما نمی‌خواهیم شاه ایران را تقدیس کنیم؛ اما می‌گوییم بودن وی برای پاسداری از شرّ کمونیسم بهتر است؛ شاه با کمونیسم مبارزه می‌کند و نباید تضعیف گردد.‌[۱]‎ اما همین آیت‌ﷲ حکیم، بارها به نقد و رد حکومت نیز پرداخته بود.

این عبارات گوشه‌ای از نامه‌های اعتراضی مرحوم حکیم به دربار پهلوی است: «یقین دارم اصرار مسئولین امور بر متابعت و پیروی از سیاست قلع و قمع پس از سیاست خدعه و مکرشان، به زودی پرده از ضعف و ناتوانی آن‌ها نسبت به اداره امر ملت برمی‌دارد و فضاحتشان را به تمام مردم، ظاهر و هویدا خواهد ساخت».‌[۲]‎

آیت‌ﷲ سید احمد خوانساری

سید احمد خوانساری هم از جمله مراجعی است که از وی به‌عنوان مجتهدی ساکت و خاموش در امور سیاسی یاد می‌کنند. گفته می‌شود وی سلوک محتاطانه‌ای برگزیده و در مقابل رفتارهای حاکمیت پهلوی دم فرو بسته بود؛ اما نامه‌هایی از مرحوم خوانساری در دست است که انتقادات تندی را علیه حاکمیت پهلوی نشان می‌دهد. وی در نامه‌ای از علما خواسته بود تا در مقابل حاکمیت پهلوی به اعتراض بپردازند.‌[۳]‎ آیت‌ﷲ خوانساری همچنین در اعتراض به رفراندوم شاهانه، آن را خلاف شرع مقدس و حرام و شرکت در آن را شرکت در امر حرام قلمداد کرده بود.‌[۴]‎ منزل مرحوم خوانساری در آن زمانه محفلی بود که انقلابیون در آن حضور می‌یافتند و علیه حاکمیت پهلوی شعار می‌دادند. وی که به فقیه محتاط پایتخت نیز شهرت یافت، در اعتراض به وقایع ۱۵ خرداد نامه‌ای نوشت و دربار پهلوی را مورد حمله قرار داد.‌[۵]‎

آیت‌ﷲ سید عبدﷲ شیرازی

از سیدعبدﷲ شیرازی هم به‌عنوان فقیهی یاد می‌شود که مشی مبارزاتی داشته است. وی بارها نامه‌های تندی علیه حاکمیت پهلوی نوشت؛ هنگامی که در نجف بود، بیانیه‌هایی را علیه حاکمیت پهلوی صادر می‌کرد و محمدرضا پهلوی را فردی خائن و فریب‌کار می‌نامید.‌[۶]‎ وی در سال ۱۳۵۴ش به ایران مهاجرت کرد و در بدو ورود – علی‌رغم این‌که از منتقدان اصلی پهلوی بود – با مخالفت برخی انقلابیون مواجه شد. سید منیرالدین شیرازی با ورود سیدعبدﷲ پیشنهاد داده بود که باید شجره سیادت سیدعبدﷲ را چاپ و منتشر کرد؛ چون سلسله سیادت او به عبدﷲ بن عباس منتهی می‌شود و در این صورت مردم حاضر نیستند زیر بار تقلید یک سید بنی‌عباسی بروند.‌[۷]‎ مشخص نیست که سیدعبدﷲ شیرازی که از معترضان حاکمیت پهلوی بود به چه علت با این‌گونه رفتارهای برخی انقلابیون مواجه شده است.

آیت‌ﷲ سید محمدهادی میلانی

آیت‌ﷲ سید محمد‌هادی میلانی از دیگر مراجعی بود که در این برهه زمانی حضور داشت. وی نیز گاه به تأیید حرکات انقلابیون می‌پرداخت و گاه پای پس می‌کشید. آیت‌ﷲ میلانی در اعلامیه‌ای اعتراضی به حاکمیت پهلوی اعلام کرده بود: «ملت ایران از نابسامانی‌های اقتصادی و اجتماعی به ستوه آمده و لب پرتگاه سقوط و زوال قرار دارد و من شرعاً خود را موظف می‌دانم تا در راه نجات ملت مسلمان ایران از هیچ سعی و کوشش مشروعی دریغ نکنم».‌[۸]‎ گفته می‌شود بیت مرحوم میلانی یکی از پایگاه‌های اصلی انقلابیون در مشهد بود. اما این مرجع تقلید نیز رویّه‌ی یکسانی در مواجهه با حاکمیت پهلوی برنگزید؛ به‌گونه‌ای که آیت‌ﷲ خامنه‌ای نزد وی می‌رود و در مورد مسائل سیاسی و عدم حضور آیت‌ﷲ میلانی در عرصه مبارزه به بحث می‌پردازند؛ تا جایی که درگیری لفظی ایجاد می‌شود و آیت‌ﷲ خامنه‌ای از آن روز به‌عنوان یکی از تلخ‌ترین روزهای زندگانی خود یاد کرده  است.‌[۹]‎

آیت‌آلله مرعشی نجفی

مرحوم مرعشی نجفی نیز از معترضین به حاکمیت پهلوی بود؛ وی در جایی می‌گوید: «به خدا قسم حاکمیت پهلوی روی مغول را سفید کرد؛ اگر چنگیز و اتباعش در این عصر می‌بودند و اعمال وحشیانه‌ی آن‌ها را می‌دیدند، شرمنده و خجلت‌زده شده و نشان توحش را به آن‌ها می‌دادند».‌[۱۰]‎ اما آیت‌ﷲ مرعشی – که این‌گونه علیه حاکمیت پهلوی اعتراض می‌کند – نیز رویکرد یکسانی در مسائل سیاسی نداشت. وی در آستانه انقلاب بیم داشت که مبادا فعالیت‌های انقلابی، اوضاع سیاسی کشور را نامساعد کند. وی به یکی از اعضای جبهه ملی گفته بود: «اگر بنا باشد این رژیم و حکومت برود، آیا مملکت به دست کمونیست‌ها نمی‌افتد؟».‌[۱۱]‎ وی در آستانه انقلاب از مردم خواسته بود تا بهانه به دست حکومت ندهند و کشتاری صورت نپذیرد.‌[۱۲]‎ در آستانه انقلاب، آیت‌ﷲ مرعشی با درخواست‌های مکرر مردم برای حضور در عرصه سیاسی مواجه می‌شد و یک‌بار در اعتراض به برخی اقدامات تندروانه گفته بود: «از ما می‌خواهند که با خانواده کشته‌ها و مجروحین همدردی کنیم؛ وضعی پیش آمده و خودسرانه کارهایی کرده‌اند؛ به ما مربوط نیست».‌[۱۳]‎

آیت‌ﷲ گلپایگانی

آیت‌ﷲ گلپایگانی نیز از این قاعده مستثنی نبود. وی، هم در اعتراض به حاکمیت سخن گفته بود و هم در نفی مبارزات سیاسی. آیت‌ﷲ گلپایگانی در خصوص انجمن‌های ایالتی و ولایتی به محمدرضا شاه اعتراض کرد‌[۱۴]‎ و در ماجرای ۱۵ خرداد نیز اعلامیه صادر نمود.

در هنگام تاج‌گذاری شاه و ولیعهدی فرزندش، از دربار پهلوی نزد آیت‌ﷲ گلپایگانی می‌روند تا تأییدیه‌ای از وی بگیرند. آیت‌ﷲ می‌گوید: «خواسته‌های شما درست مانند آن است که یزید به امام زین‌العابدین بگوید اکنون که پدرت امام حسین(ع)  را کشتم بیا و به این جریان تبریک بگو».‌[۱۵]‎

اما مرحوم گلپایگانی نیز این رویّه‌ی سیاسی را به نحو همیشگی به انجام نرساند. زمانی که آیت‌ﷲ خمینی گفته بود سربازها از سربازخانه‌ها فرار کنند، آیت‌ﷲ گلپایگانی به مخالفت برخاسته بود؛ چون معتقد بود این کار باعث بروز هرج و مرج در کشور می‌شود.‌(16)‎ وی همچنین به مرحوم خلخالی گفته بود: «شما به یاد ندارید، اما وقتی پادشاهی می‌مرد یا اتفاقی می‌افتاد، غارت اموال مردم توسط برخی افراد شروع می‌شد». منظور آیت‌ﷲ گلپایگانی از این طعن و کنایه بیان کردن اهمیت امنیت و آرامش در کشور بود و این‌که نباید نظم کشور را در خطر انداخت.

پانوشت‌ها

  1. تاریخ شفاهی انقلاب اسلامی، مصاحبه با حجت‌الاسلام آل اسحاق، ص۴۰. 
  2. اسناد انقلاب اسلامی، ج۱، ص۱۱۹. 
  3. همان، ص۴۷. 
  4. همان، ص۴۸. 
  5. نهضت روحانیون مبارز، صص۱۱۰-۱۱۱. 
  6. اسناد انقلاب اسلامی، ج۱، ص۵۷. 
  7. امام خمینی در آینه اسناد، ج۱۶، ص۷۶. 
  8. اسناد انقلاب اسلامی، ج۱، ص۱۵۱. 
  9. شرح اسم، صص۲۱۶-۲۱۷. 
  10. آیت الله مرعشی به روایت اسناد ساواک، ج۱، صص۱۴۱-۱۴۲. 
  11. همان، ج۳، ص۴۲۳. 
  12. همان، ص۵۶۷. 
  13. همان، ص۵۸۰. 
  14. آیت‌الله گلپایگانی به روایت اسناد ساواک، ج۱، ص۲۳. 
  15. زندگی‌نامه آیت‌الله گلپایگانی، ص۱۱۱. 
  16. خاطرات آیت‌الله طاهری خرم آبادی، ص۱۶۷. 


امام خمینی آیت‌الله بروجردی سید احمد خوانساری آیت الله مرعشی نجفی سید محسن حکیم آیت الله گلپایگانی سید عبدالله شیرازی آیت الله خویی صدسالگی حوزه حوزه قم پهلوی کاشانی
هم‌رسانی

مطالب مرتبط
نظر شما

جدیدترین‌ مطالب
امام خمینی: جامعیتی که آیت الله بروجردی داشت در بقیه نبود‏
روحانیت و خاورمیانه مدرن؛ فعالیت سیاسی شیعی در ایران، عراق و لبنان
ماجرای «بوق شیطان» و استفتا از آیت الله بروجردی درباره «بلندگو»
من‌ کنار چاه‌ ایستاده‌ام‌ و شما به‌ من‌ می‌گویید خودت‌ را توی‌ چاه‌ بینداز
شهید مطهری: آیت الله بروجردی؛ هرگز به فکر حفظ «شئونات» شخصی نبود!
آیت‌الله شبیری می‌گفت پدر من که از شاگردان حاج شیخ بود، از بقای حوزه مأیوس بود

18 آذرماه در گذر تاریخ

پربازدیدها
وقتی آیت الله طالقانی دیوارهای قبر جدش را خراب کرد!
فلسفه بدون کتمان؛ تغییر سنت تدریس فلسفه و عرفان در حوزه قم
آیت‌الله بروجردی: اگر در راه ملی شدن نفت کشته شوید، شهید هستید
آیت‌الله بروجردی: کسی‌ که‌ حکومتش‌ تحمیلی‌ باشد، نمی‌تواند‌ برای‌ این‌ مملکت‌ کار‌ مثبت‌ انجام‌ دهد
آیت الله بروجردی: هیچ کس حق ندارد برای تشییع جنازه بیرون بیاید
پرونده ویژه

روحانیت و جنبش 15 خرداد

روحانیت و نهضت ملی شدن صنعت نفت

نقش روحانیت در انقلاب مشروطه

فراخوان همایش

شبکه‌های اجتماعی